الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
16
الغدير ( فارسى )
نمىيافت ، حماسه خاصيت مرزبانى از حق و راستى را پاك از دست مىداد و تاريخ ديگر نمىتوانست بستر مناسبى براى جنبشهاى حقطلبانه بر ضدّ هرگونه تبعيض و ستم بوده باشد . اصولا تا نظام حكومتى اسلام بر مبناى ولايت شكل نگيرد و در پرتو امامشناسى از پويايى و تحرّك سازنده برخوردار نيايد ، آرزوى هدايت و عدالت و سعادتكردن خيال خام در سر پروردن است . در يك كلام مىتوان گفت ولايت زيربناى فلسفهء سياسى اسلام است كه تبليغ دين ، نشر توحيد ، اجراى احكام ، اقامهء حدود ، اصلاح امور و تأمين حقوق بشر در پرتو رهنمودهاى حكيمانهء امام مبينى چون على بن ابى طالب عليه السّلام امكانپذير تواند بود ، منتها به حكم « أنا الهادى و أنا المهتدى » « 1 » نخست خود به نور هدايت الهى از حقايق امور و اسرار و رموز جهان هستى آگاهى مىيابد و سپس در پرتو اين نور ، به هدايت خلق برمىخيزد . پس امام يا ولى با برخوردارى از مقام عصمت ، واسطهء فيض ميان خالق و مخلوق است و با افاضات وى مىتوان به مدينهء فاضلهاى كه فارابى طرح آن را درافكند ، اميد بست . به هرحال ، كمال مسلمانى و قوام دين مبين تنها در گرو گردن نهادن به ولايت امام عدلى چون على و فرزندان برومند و ارجمند اوست و نماز و زكات و روزه و جهاد و ديگر احكام عملى اسلام همه در پرتو چنين ولايتى معنا مىيابد ، چه ولايت برخاسته از غدير به خونى مىماند كه در شريان اسلام جارى است و اسلام بىغدير جز قلب از حركت بازايستادهاى بيش نيست و اهميّت جوهرى غدير در همين اصل پوياى سعادت آفرين نهفته است كه در طول تاريخ اسلام هماره مورد توجّه عالمان پاكدين و متفكّران ولايتمدار بوده است ، چنان كه ابو نصر فارابى ( م 339 ) مدينهء فاضلهء خود را بر پايهء امامت بنا مىنهد و شيخ طوسى ( م 460 ) امامت را مكمّل توحيد مىداند و خواجه نصير طوسى ( م 673 ) بر لزوم امام معصوم و حاكم عادل تأكيد مىورزد و علّامهء حلّى رهبرى و
--> ( 1 ) . اين سخن از امام على دربارهء خويش است . بحار الانوار : 39 / 339 . مشابه همين كلام نيز از رسول اكرم با اين عبارت روايت شده است : إن تولّوا عليّا تجدوه هاديا مهديا يسلك بكم الطريق المستقيم . حلية الاولياء : 1 / 64 .